اومدیم... فکر کنم یه سالی میشه که مطلبی رو بلاگ نرفته. و بعد از ماجرای کویر رفتن ما دیگه خبری از ما نشد... چون که یه مسائلی پیش اومد که دیگه وقت نکردیم. فقط در مورد کویر بگم که اولا بدون نقشه و جی پی اس رفتیم و همچنین حرکت شبانه هم داشتیم توسط ستاره قطبی
و میون کویر مرنجاب گم شدیم و چند تا کفتار... بالاخره این جریان ماله فروردین بود. بعد اون شاید ۱۰-۲۰ بار به همچین سفرهایی رفتیم البته دیگه کویر نرفتم بلکه همین نزدیکی ها بودم از جمله جنگلهای ارسباران
.
ما هم اینجوری هستیم خب ، دیگه چاره نیست!
مثله قبل دارم کار زمین شناسی می کنم و در مورد علوم سیاره ای هم طبق معمول می نویسم.
همچنین دوشنبه در دانشکده معدن دانشگاه تهران در مورد رسوبات آلی ای که امروزه در مناطق عمیق اقیانوسها ته نشین میشن هم یک سخنرانی هست که یک دانشمندی از فرانسه میاد و من هم قراره که تهران بیام.
و همچنین برای برنامه بعدی باشگاه نجوم تهران روی معمای متان در مریخ هم یه چیزهایی آماده می کنم که اگه بشه عالی میشه![]()
و اما شرمنده که پست هام یه کمی... تاخیر داشتن.
و از پستهای بعدی کتابهایی در مورد نجوم و زمین شناسی برای دانلود میذارم رو بلاگ![]()
از تمام دوستانی که نظر دادن بخصوص خانم موسس تشکر میکنم.
تا بعد...
شیفته این کویرم... فکر کنم تماشای آسمان از میان تلماسه ها خاطره رویایی باشه...
روز ۲۹ ام به خاطر فوت سر آرتور سی کلارک کلی گریه کردم...
چون که عاشقش بودم
این سفر رو انشا الله ۷ روزه تموم می کنیم
ضمناْ خاطراتم رو هم خواهم نوشت...
شهر ما یه موقعیت داره که اگر ۱-۲ کیلومتر ازش دور بشی میتونی برسی به طبیعت بکر!
از اوایل بهار مردم صبح زود برای پیاده روی از صوفیان به سمت روستاهای شمالی شهر راه میفتن و بسته به وقت و توانشون قسمتی از جاده رو طی می کنن.به طور مثال خانمها فقط ۱ کیلومتر و آقایون ۳ و ما! بیشتر از ۱۰!
از امروز صبح این برنامه رو شروع کردیم و قرار گذاشتیم که بریم روستای گروس در شمال شرقی صوفیان .
برای این روستا یک مسیر آسفالته هستُ که خیلی تمیزه و یه جاده قدیمی متروکه! به نام "قلش قره"(ق ل ش همشون سکون دارن!)
با شیب ۶۰ درجه که اون هم به خاطر عبور گسل معکوس تبریز از این منطقه هست.
بعد از حدود ۳-۴ کیلومتر ساعت ۷ صبح رسیدیم به دریاچه زیبای "قلش قره" که تابستون ها به خاطر وجود خزه های زیاد و انواع گیاهان آبی سبز رنگه و وسطش هم چند تا تپه جزیره مانند وجود داره.تابستون ما عمقش رو ۲.۵ متر حساب کردیم.البته اندازه این دریاچه در حدود ۵۰۰ متر مربعه.
وقتی رسیدیم دیدیمُ که سطح دریاچه کاملاْ یخ زده و من به سرم زد که روی یخ ها راه برم .![]()
بالاخره تصمیم گرفتم که برم و دوستان هم بیان دنبالم بعد از کلی مشقت!!!!!
رسیدم جزیره ولی دوستان دیگه نتونستمُچون که وقتی من می رفتم یخ ها ترک بر میداشتند!
و اونا ترسیدن از یه طرفی هم خورشید طلوع کرد و یخ ها داشتن ذوب می شدن.
ولی بالاخره اومدن وقتی یکی از دوستان میخواست که از جزیره بپره رو یخ ها به خاطر شکستن یخ ها تا سینه رفت تو آب.![]()
![]()
کلی خندیدیم جالب این بود که ته دریاچه لجن بود و به زحمت کشیدیمش بیرون. و دوباره هم خواست بیاد روی یخ ها که دوباره افتاد
و اونقدر خندیدم که ... دو نفر دیگه هم افتادن ولی من ...
خلاصه کلی حال داد .
راستی ازاین لحظه ی جالب هم فیلمبرداری کردیم که میزارم رو بلاگ.
اولین باری که به کویر رفتم. عاشق کویر شدم و از همون اول عاشق کویرنوردی!رشته تحصیلی ام هم که خیلی به بیابان و کویر مربوط بود.واسه همین دنبال یه گروهی می گشتم که باهاشون برم کویرهای ایران.ولی همشون با ماشین می رفتن.که این هم به کار ما نیومد.![]()
و فقط یک گروه عالی پیدا کردم به نام کشیت.
و ازشون راهنمایی گرفتم.واسه همین چند تا از دوستانم رو از راه بدر کردیم! و الان قراره ببرمشون مرنجاب از آران و بیدگل و از مرنجاب به جزیره سرگردان.
۵فروردین
هر کی می خواد بیاد
فقط کافیه یه ایمیل برام بزنه
نظر شما چیه؟
نمیدونم چرا کسی نظر نمیده.شاید حرفهام چرت و پرت هستن.و شاید فقط خودم میدونم که همچین وبلاگی هم وجود داره!
این روزها دانشمندان سیاره شناس در نئو سرشون خیلی گرمه.چند روز پیش که سیارک دبلیو دی ۵ و الان هم که تی یو ۲۴ .این سیارک۲۵۰ متری خیلی به زمین نزدیک شدهُُُ و به همین خاطر خیلی هم درخشان دیده میشه.ولی خوشبختانه برخورد نمی کنه.
تو پست قبلی خیلی راحت می گفتم که اگه آپوفیس برخورد کنه خیالی نیست ولی الان می بینیم که فاصله یه سیارک کم تر شده ترس برم می داره! جدی میگم.
این هم لینک خبر تو سایت مجله نجوم:http://www.nojum.ir/news/articles/633/
اگه نظر بدین خوشحال میشیم.![]()
خیلی دلم می خواست که برخورد یک سیارک رو با سیاره ای سنگی شاهد باشیم که نشد...![]()
الان چشم امیدم به آپوفیس دوخته شده...![]()
خودمونیم اگه برخورد کنه به زمینُ خیلی حال میده ها...![]()
به جای اینکه نییر یا داون رو بفرستیم خودش می یاد سمتمون.
به امید برخورد...
هفته گذشته رفته بودم تهران، بخاطر رصد بارش جوزایی در دشت کویر و همچنین خواندن شماره های جدید مجلات خارجی در دفتر مجله نجوم.کویر رو خیلی دوست دارم.با یه گروه خوب رفتیم قصربهرام و با دوست خوبم آقای ابراهیمی یه گروهی جمع کردیم و شروع به ثبت علمی بارش کردیم.دومین باری بود که یه بارش رو گروهی ثبت می کردم(اولین بار دامنه دماوند در بارش برساوشی امسال بودیم با دوستان خوبم آقای ترابی و خانم شیوایی و بعضی دوست های دیگه که اسمشون یادم رفته.ولی جوزایی چیز دیگه ای بود.من مثل همیشه در رصد بارش ها سرم رو مثله رادار می چرخوندم و بیش از 90% شهابها رو دیدم البته همیشه تا دوسه روز بعد از رصد، گردنم خشک می مونه
.حدود 450 تا شهاب دیدیم که 432 تا جوزایی بودن و بقیه پراکنده.رصد رو از ساعت 11:30 شروع کردیم تا 4 صبح و در بازه های 10 دقیقه رصد می کردیم و این 4ساعت رصد مداومی داشتیم.جنوب آلودگی نوری نداشت واسه همین من این منطقه رو واسه خودم انتخاب کردم یه حس خاصی داشتم نمیدونم چی بود ولی عشقم نسبت به نجوم با دیدن کشتیدم و نهر 100 یا 1000 برابر شد(اِ...![]()
![]()
)دلم می خواست برم جنوب یا شرق قصر بهرام پشت سیاه کوه ولی نمیشد ،خیلی دلم می خواد یه روزی اونجا رصد کنم.این یکی از آرزو هامه .ساعت 6 صبح رفتم یکمی اطراف رو بگردم واسه جمع کردن نمونه که یه گاستروپد عالی پیدا کردم کلی هم از سنگفرش عکس گرفتم.نزدیک حرمسرا ساعت7 صدایی شبیه نشت گاز از لوله فشار قوی شنیدم !بعد دیدم یه چیزی کنار یکی از بوته ها تکون خورد که یه کمی ترسیدم(مار بود
)موقع اومدن از یکی از محیط بان ها پرسیدم و مشخصاتش رو گفتم و گفت جعفری بوده...
20 دسامبر بارش برنیکه ای به اوجش میرسه که هر ساعت 5 تا میزنه و چند روز بعدش بارش دب اصغری به اوجش میرسه که پارسال به 39 رسید و امسال هم شاید تا این حد شهاب داشته باشه .اگه وقت کردین برین رصدش(من که مثل همیشه هستم!)![]()
سلام
اولین یادداشتم رو می خوام شب تولدم بذارم.تولدی که به غیر از خودم هیشکی بهم تبریک نگفته
.تا دیروز فکر می کردم قراره 19 ساله بشم ولی امروز حساب کردم دیدم،19 رو تموم کردم!
(27آذر).حالم بدجوری گرفته شد.![]()